محمد تقي جعفري
230
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مكرر كردن كافران حجتهاى جبريانهء خود را ( ( 2917 ) ) قوم گفتند اى گروه اين رنج ما نيست ز ان رنجى كه بپذيرد دوا ( ( 2918 ) ) سالها گفتند از اين افسون و پند سختتر مىگشت ز ان هر لحظه بند ( ( 2919 ) ) گر دوا را اين مرض قابل بدى آخر از وى ذرهاى زايل شدى ( ( 2920 ) ) سُدّه چون شد آب ، نايد در جگر گر خورد دريا رود جاى دگر ( ( 2921 ) ) لاجرم آماس گيرد دست و پا تشنگى را نشكند آن استقا تفسير ابيات قوم سبا در پاسخ پيامبران چنين گفتند : كه بيمارى كفر ما از آن بيمارىهاى دوا پذير نيست ، از اين افسانه ها و پندها در قرون و اعصار گذشته مىگفتند و زنجير كفر هر لحظه گرانبارتر مىگشت . اگر اين بيمارى علاج پذير بود ، با آن همه پند و اندرز ذرهاى از آن زائل مىگشت ، اين بيمارى چونان غذاى گره خورده در معده است كه كبد را از كار مىاندازد ، اگر درياها آب خورده شود ، باز اثرى بان نمىبخشد تا در نتيجه دست و پا متورم مىگردد و بيمارى استسقا از بين نمىرود .